غم دنیا رو بیخیال، غصهی فردا رو بیخیالترین دولتمرد سال: مرحوم علی کردان بهخاطر اینکه دنیا محل گذر است و در ادامهی «کلاس ملاسو بیخیال، لیسانس میسانسو بیخیال» که قبلاً سر داده بود!
یواش یواش شدم عاشق چشاشترین سیاستمدار سال: مهدی کروبی بهخاطر حضور در اغتشاشات و رونمایی تدریجی از ننه جون خودش تا ننه جون دیگران!
من و این همه خوشبختی محالهترین کشور سال: ونزوئلا بهخاطر گرفتن ماهی از آب گلآلود و پر کردن تمام گوشه و کنار بدنش و حتی نافش از پولهای ایران!
صحنه صحنه باز منو صدا کردترین خدمتگزار سال: ضمن تشکر از تلاش شبانهروزی غلامحسین الهام، سعید مرتضوی بهخاطر نشان دادن شوق شدید به خدمت و بازگشت سریع به صحنه!
ما همونیم که میتونیم کف اقیانوسو با رنگینکمون کاشی کنیمترین جماعت سال: گروه خس و خاشاک بهخاطر اینکه همیشه بیست نفرشان به خیابان میآیند اما یک ماشین را میدزدند، ده نفر را میکشند، صد جا را آتش میزنند و یک میلیون نفر از مردم همیشه در صحنه را به تظاهرات بعدی میآورند!
تو که عروسکی تو که ملوسکی دیوونهی اون چشاتمترین بانوی سال: فاطمه رجبی بهخاطر اینکه انتخابش با غلامحسین الهام بوده، و البته یحتمل خودش هم دلیل این انتخاب را نمیداند!
حال من دست خودم نیست، دیگه آروم نمیگیرمترین سیاستمدار سال: محسن رضایی بهخاطر نداشتن حالت عادی در شرایط مختلف و اینکه انگار مجبورش کردهاند موضعگیری کند!
تپلی ریزه میزه انقده بلا نمیشهترین مرد سال: علیرغم تمام تلاشها و رشادتهای محمدعلی ابطحی، سرلشگر فیروزآبادی بهخاطر تلاشها و رشادتهای بیشترش!
بخوای نخوای فقط تو، بیای نیای فقط توترین شبکهی ماهوارهای سال: بیبیسی فارسی بهخاطر پوشش تمام اتفاقات ریز و درشت... گیرم که گهگداری نگیرد، گیرم که رسانهی استکباری باشد و اصلاً گیرم که رقیبش هم صدای آمریکا باشد!
همه چی آرومه، من چقدر خوشحالمترین رادان سال: احمدرضای رادان بهخاطر بارش سنگ از آسمان و آب نشدن ایشان و فرو نرفتنشان در زمین و بلند بودن دیوار حاشا و اینا!
کوچه لره سو سپ میشم، یار گلنده توز اولماسونترین «تو ماه آسمونی در شب تارم» سال: میرحسین موسوی بهخاطر اینکه هم یار خوبیست و هم ترکی بلد است!
حالا بیا اینجا بیا اینجا، اونجا نهترین پادرهوای سال: علیاکبر هاشمی رفسنجانی بهخاطر فکرهای خوبی که گاهی از خودش بروز میدهد و حیف است که آنطرف باشد!
پیرهن صورتی دل منو بردیترین جسیکا آلبای سال: آن خانمی که چند روز پیش توی تظاهرات بود بهخاطر اینکه هی از دولت حمایت میکرد و هی آدم دلش میخواست همینطوری الکی به حمایتش برود! پشت سر هم و هی هی!
وقتشه وقتشه رفتن وقتشهترین رفتنی سال: ... (گویا این مورد را آنقدر گفتهاند و خواندهاند که پاک شده!)
برگرفته از http://golabi-life.blogfa.com/
مثل اینکه ایرانیها واقعا توی علم دارن فوق زبان زد میشن
ان شا الله به زودی قراره بزرگترین دانشمندان جهان برای دریافت کشف جدید ایرانیها اون هم رژیم لاغری به ایران بیان
راستش دانشمندان دنیا با وحشتناک ترین رژیم ها و بدترین نوع مکمل ها تونستند چاقی را در حداقل دیگه ۵ ماه درمان کنند اما :
محققان بزرگ و غیور ایرانی در سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات کشور موفق به کشف فرمولی شدند و توانستند آقای محمد علی ابطحی را در عرض کمتر از ۴۰ روز سی کیلو لاغر تر کنند
این موفقیت بزرگ را که موجب حیرت همگان در دنیا شده به ملت شریف ایران تبریک عرض میکنم
بدرود
بیستوسوم خرداد
مهدی كروبی خیلی سفارش كرده كه نخوابیم. خودش هم گمانم تا صبح كبریت گذاشته لای پلكهایش و یاد و خاطره چهار سال پیش را بدجوری زنده نگهداشته! بیخوابی به همه سرایت كرده، دوستان شمارشگر آراء هم نخوابیدهاند و تكلیف انتخابات را همان نصف شب معلوم كردهاند. یكی - دو ساعت پس از پایان انتخابات را همان نصف شب معلوم كردهاند. یكی - دو ساعت پس از پایان انتخابات ده میلیون رأی را شمردهاند و شصتوسه درصد مردم به احمدینژاد رأی دادهاند (نه این جمله، جزو طنز مطلبم نبود، من تا این حد به طنز تلخ علاقه ندارم!) سپیده نزده دوستان شمارشگر سی میلیون رأی را شمردهاند و كماكان شصتوسه درصد آراء متعلق به احمدینژاد است! يقين پیدا میكنم یا كردان هنوز از وزارت كشور نرفته یا دوستانش تعداد اعدادی كه بلدند محدود است! ول كن این شصتوسه نیستند هیچ رقمه! توی دلم میگویم حالا نمیشد كروبی سفارش نخوابیدن نمیكرد كه این دوستان نصف شب اینقدر زحمت نكشند و حاصل كارشان این شود كه وقتی نتایج آراءشان را جمع میزنی از مردم تا سوراخ سنبهها را دنبال رأیشان میگردند. پلیس چون احساس میكند تمام سوراخ سنبهها خیلی بیناموسی است یكمقدار متنابهی با مردم برخورد میكند و برخورد میكند و... برخورد میكند! احمدینژاد میآید میدان ولیعصر و در جمع پرشور و میلیونی حدود ده هزار نفر شعری با قافیه خس و خاشاك میگوید. روزهای بعد قافیه این شعر فرو میرود توی چشم خیلیها (مودب بودم گفتم چشم!)
بیستوپنجم خرداد
حدود سهونیم میلیون خس و خاشاك به گوینده این جمله، در خیابان آزادی، علامت موفقیت نشان میدهند! رئیسجمهور بهشدت ساكت میشود. تا امروز هم مشغول ساكت شدن است. مردم شبها اللهاكبر میگویند. از سیاوش میپرسم بهمن پنجاهوهفت یا خرداد هشتادوهشت؟ میگوید مرداد سیودو. خندهام نمیگیرد. خنده تعطیل است.من و سیاوش در راهپیمایی دوشنبه از ذوق یازده مرتبه همدیگر را بغل میكنیم، ماچ نمیكنیم كه حرف درنیاورند!
بیستوششم خرداد
دوستان عدالت سرخود در میدان ولیعصر جمع میشوند. اخیرا علاقه شدیدی به این میدان پیدا كردهاند ولكن هم نیستند. مردم اسبق، خس و خاشاك سابق و اغتشاشگران فعلی تشریف میبرند میدان ونك. كسی شعار نمیدهند، كسی حرف نمیزند، كسی پلك هم نمیزند! ماجرا چیست؟ مگر هاله نور احمدینژاد را دیدهاند؟! من نمیفهمم چطور میشود گفت اینها اغتشاش میكنند. یاد شصتوسه درصد میافتم، توجیه میشوم از بیخ! من و سیاوش با جمعی از دوستان هستیم كه میخواهند به زور توی گوش و حلق و بینی نیروی انتظامی گل فرو كنند! صلح و آشتی و این قصهها. به سیاوش میگویم شب اخبار اعلام میكند امروز عدهای با گل شهر را به اغتشاش و آتش كشیدند!
بیستوهفتم خرداد
نه، باور كن مردم تا این خس و خاشاك را نكنند توی... توی.... توی آستین بعضیها ول كن نیستند. یكونیم میلیون نفر از هفتتیر تا بعد از میدان انقلاب تجمع میكنند. سیاوش كمی بلند عطسه میكند و یك ربع از مردم سكوتمند مجبور به عذرخواهی میشود. مردم قبل از تاریكی هوا متفرق میشوند. اخبار میگوید اغتشاشگران ساكت مردم را از كسب و كار انداختهاند. شب اللهاكبر همه جا میپیچد. به سیاوش میگویم اخبار مدعی خواهد شد اغتشاشگران با هماهنگی جهان غرب مردم را از خواب انداختهاند تا صبحها دیر بیدار شوند و چوب لای چرخ دولت نهم بگذارند (زرنگی؟ عمرا بگم دولت دهم) كماكان اساماسها قطع است. روزی چهارده ساعت هم موبایل قطع است. اینترنت قطع است. ماهواره قطع است... قطع است. به سیاوش میگویم به سر و تنت دست بكش ببین دوستان چیز جدیدی را قطع نكردهاند؟!
بیستوهشتم خرداد
مردم در میدان توپخانه جمع میشوند. میرحسین هم میآید. یك سرش توپخانه است یك سرش نزدیك بهبودی در خیابان آزادی. خب دوستان عدالت سرخود حق دارند بترسند! همه ساكتند. ما احساس ژنو میكنیم. مردم ماموران انتظامی را ماچ میكنند و كماكان دنبال رأیشان میگردند.
بیستونهم خرداد
جمعه تعطیله. شب الله اكبر
سیام خرداد
با سیاوش میخواهیم اعتراض مدنی كنیم. سپاه، بسیج، نیروی انتظامی، پلیس ضد شورش و... تشریف آوردهاند دور هم خوش باشیم! چه صمیمی! باران باتوم، ابر گاز اشكآور، رعد و برق پوتینها... وای چه طبیعتی! به سیاوش میگویم سیزده به دره؟!
دوستان باتوم محور، مردم را از تمام خیابانهای منتهی به تمام خیابانهای دیگر میرانند! فقط یك كمی شدید این كار را میكنند. آمار چیز خوبی است. این را احمدینژاد در مناظرهها به ما گفته بود.
آمار كشتهها در دوشنبه كم بوده امروز عزیزان باتوم محور آمدهاند برای جبران مافات! در یك خیابان (تمام اسكندری بود) سیاوش و دو سه هزار نفر از مردم گیر افتادهاند.
تكتك خیابانها اینطور است. من مثل ترسوها كز كردهام یك گوشه (شرط عقل است!)
سیاوش و مردم كتك میخورند. دو گروه باتوم محور روبروی آنها هستند. مردم آنقدر كتك میخورند كه دست به سنگ میبرند. دو ساختمان نیمهكاره مهمات آجریشان را تكمیل میكنند!
سیاوش و مردم حمله میكنند. دوستان باتوم محور زیر بار زور نمی روند مگر آنكه پرزور باشد!
فرار عنایت میفرمایند. یك موتورشان دست مردم میافتد و میسوزد. باران گاز اشكآور احساس و مشاهده میشود من سعی میكنم بگویم فكر میكردم امروز هم آرام است و گرنه نمیآمدم، اما گاز اشكآور درست متوجه نمیشود و توی چشم من هم میرود. سیاوش در تمام منافذش گاز اشكآور فرو رفته! میرود پیش یك مأمور نیروی انتظامی كه آرام ایستاده میگوید روزهای قبل كه ما را نمیزدید همه چیز آرام بود، چرا میزنید كه اینطور شود؟ میگوید من هم به موسوی رأی دادهام. سیاوش میبوسدش. اما دوباره حمله و تعقیب و گریز. سیاوش و بقیه خط اول هستند. سیاوش داد میزند این سهراهو نباید از دست بدیم. اینجا رو بگیرن مردم رو از پشت توی خیابون بغلی قیچی میكنن. مردم با سنگ برای این سه راه میجنگند. یك پیرزن میزند به سینهاش و گریه میكند.
من كماكان یك گوشه كز كردهام و میگویم غلط كردم بیخیال!
سیاوش فریاد میزد بیایید جلو، یا حسین. مردم با یا حسین میروند خدمت دوستان باتوم محور و یك عدد موتور دیگر را قرض میگیرند و میسوزانند تا كمتر اشكآور در آنها اثر كند . من دنبال سوراخ موشم و به مشاهده كردن بسنده میكنم! با خودم میگویم بابا «بریوهارت»!
چند موتوری از پشت سر میزنند لای صف مردم. مردم یكی را میاندازند. سوارهایش را میزنند. سیاوش یكیشان را كه كم سن است (گمانم 18 سال بیشتر ندارد) از دست مردم جدا میكند و داد میزند برو. صدای سیاوش گرفته. بد گرفته. وسط این ماجرا در دلم به صدایش میخندم. مردهشور خصلت طنزنویس بودنم را ببرد!
یك دختر جوان سیگاری میگیراند، غریبه است. فوت میكند در چشمهای سیاوش كه قرمز است و اشكآلود از گاز. چشمهای سیاوش آرام میشود. بابا نیا جلو شما، خانم اینها میزننتون، دوباره یا حسین میگویند. گاز اشكآور. من ترسیدهام. در این رفت و برگشتها همان دختر را میگیرند. سپرش میكنند جلوی سنگها.سیاوش داد میزند مردم سنگ نزنین. میپرسم میشناسیمش سیاوش؟ به شیطنت میپرسم! میگوید میدونی كه نه. گفتم نیا جلو. نیروهای باتوم محور دارند زیاد میشوند. سیاوش و عدهای میروند جلو. سیاوش سنگ به دست ندارد. ادای سنگ داشتن را در میآورد. گاز اشكآور میخورد به پشتش. با درد مینشیند. گاز مستقیم میرود توی حلقش. از دور میبینم و داد میزنم سیاوش بیا. میافتد روی زمین. بالا میآورد. گمان میكنم دیگر مطلقاً هیچ جا را نمیبیند. میگیرندش. دارند مثل طبل (دقیقا مثل طبل) میزنند توی سرش. از دور نگاه میكنم و میبینم ریتم مناسبی ندارد. ضربههایشان خوب است كله سیاوش زیر كلاه صدا نمیدهد والا بد صدا میشد! دوباره مردم حمله میكنند. سیاوش را گوشهای ول میكنند، تا گمانم بعد بستهبندیاش كنند یكی را هل میدهد و كورمال كور مال و كجكی میدود. من هم ترسان دنبال بقیه فرار میفرمایم. یكی دو نفر در خیابان بغلی سیاوش را دود میدهند! من كه یاد گرفتهام سیگار فوت میكنم توی چشمهایش (این تنها فعالیت من در كل این تجمع، جز فرار كردن بود، خلاص) سه راه را نیروهای باتوم محور میگیرند و مردم در خیابان، بغلی قیچی میشوند از پشت و جلو. من راهم را میگیرم مثل یك انسان متمدن میروم. سیاوش كیلویی چند است؟ این جمله آخر را توی دلم میگویم. توی دلم خیلی چیزهای دیگر هم میگویم كه به شما ارتباطی پیدا نمیكند!
سیویكم خرداد
میخواهم شب بروم بالای پشت بام الله اكبر بگویم
ساني بگم؟ ساني بگم؟ نه واقعا بگم؟ خداوكيلي بگم؟ ميگما! آها، كه اينطور، باشه!
سانيجان من تحت تاثير ادبيات رئيسجمهورمان در مناظره به سر ميبرم كماكان. مثلا حتي هر كس از من ميپرسد حالت چطوره؟ جواب ميدهم حالم چطوره؟ بگم؟ بگم حالم چطوره؟ آره بگم؟ ديروز رفته بودم سوپرماركت از همان سيگار تو بخرم، ديدم همه مردم چقدر به رئيسجمهورشان علاقه دارند. مشتري ميگفت اين شير ما چند شد؟ صاحب مغازه خيره شد به او و گفت: بگم؟ بگم چند شد؟ بگم؟!
ساني خوبم گمان ميكنم احمدينژاد در مناظره با بقيه هم از همين روش موفق استفاده خواهد كرد. مثلا به كروبي خواهد گفت: من پرونده عينك آفتابي خانم شما را دارم. من ميدانم مارك عينك آفتابي چيه! بگم ماركش چيه؟ بگم؟
يا در مناظره با رضايي خواهد گفت من اخيرا اطلاع پيدا كردم پسر شما از ايران رفته به يك كشور ديگر. من يك نقشه جغرافيا همراه خودم آوردهام و الان نشان ميدهم كجا رفته. بگم به كجا رفته؟ بگم؟ بگم؟
ساني تو شاعري، غلطهاي شعري من را ببخش اما ميخواهم خطاب به رئيسجمهورمان به شعر بگويم: «با نگاهت اين روزا / داري منو چوب ميزني بگم بگم كه داري خوب ميزني؟!»
و ايضا ميخواهم خطاب به تو بگويم «به من از روزهاي كوتاه شباي سرد زمستون/ زوزه سگهاي ويلون شب خلوت بيابون/ بگوبگوبا هميم، ولي از دوريات نگو/ منو نترسون».
تو هم قاعده بازي را رعايت كن و جواب بده «بگم، بگم باهميم ولي از دوريام نگم تو رو نترسونم!»
ساني آخرين جمله اين نامه را هم ميخواهم بنويسم و يا به تعبيري بگويم. حالا جدا بگم؟ بگم؟ خب ميگم، تا ميرحسين يك ياحسين!
معلومات عموميتان را زياد كنيد : داف چيست ؟
داف يك حرفه زنانه است كه چند سالي است در ايران باب شده. براي داف شدن شما نيازي به تحصيلات عالي دانشگاهي نداريد. يك فوق ديپلم يا يك ليسانس كفايت مي كند. احتمال اينكه شما با تحصيلات بالاتر از ليسانس داف شويد بشدت سقوط كرده و شيوعش در ميان دانشجويان دكترا و پست داك نزديك به صفر است. براي داف شدن شما بايد زياد فكر نكنيد، اگر از شما پرسيدند مثلا اكبر گنجي كيست يا فرق سازمان ملل با يا شوراي امنيت چيست مثل گوسفند نگاه كنيد. آخرين كتابي كه خوانده ايد ماكزيمم ترجمه گيتي خوشدل باشد. هفته اي دوبار كافي شاپ برويد، دوبار دانشگاه، دوبار رستوران، دو پارتي، دوبار كارواش ماشين و دوبار آرايشگاه.سالي دوبار موبايلتان را عوض كنيد، دوبار دوست پسرتان را عوض كنيد، دوبار با پدر و مادرتان قهر كنيد. و هرگز به آينده خودتان و كشور خودتان فكر نكنيد،و هر كس هم كه از اين لوس بازي ها در آورد به او نگاه عاقل اندرسفيه بياندازيد. و از همه مهمتر هرگز كار نكنيد. پدر ومادرتان چشمشان چهارتا شما را پس انداخته اند حالا هم بايد خرجتان را بدهند .
از ديگر مشخصات داف شدن يكي هم اينست كه آمار تفريحگاه هاي آنتاليا و دوبي را بهتر از نام چهارتا از اماكن تاريخي و فرهنگي ايران بدانيد. همچنين اگر به يك داف بگوييد من از شجريان خوشم مياد مسلمن ابروهايش درهم ميرود ولي اگر بگوييد از اين رپرهاي سد تا يه غاز كشكي (امثال ساسي مانكن) گوش ميدهم فوري گل از گلش ميشكفد انگار كه با استيو مك كويين روبرو شده.
ديگراينكه داف ها معمولا به چند كلاس زبان مي روند، فرانسه، آلماني، انگليسي ولي بيش از يكي دوجمله از هيچ كدام بلد نيستند. داف ها به سفر داخلي غير از شمال و كيش علاقه ندارند و معمولا دوبي را ترجيح مي دهند
نسخه مردانه اش يك چيزي در همين مايه هاست. به اضافه موي سيخ سيخي و باربند اسكي روي سقف ماشين و رينگ اسپرت و سيستم , شايد هم بشه كاف يا پاف


